تبليغاتX
كوچه سار عشق

كوچه سار عشق

بنام سكوت كه تنها فرياد من است

حرف آخرم....

سلام..............

امیدوارم حال همتون خوبه خوب باشه..........

امروز اومدم بگم که دیگه نمیتونم به وبم سربزنم و امروز آخرین حرفمو بزنمو برم...........

من *دهم/فروردین/نودویک*ازدواج کردم............

رفتیم اول حرم امام رضا(ع) عقد کردیم................

جاتون خیلی خالی بود.............

 

من به کسی که میخواستم رسیدم حداقلش میدونم این یکی تنهام نمیذاره!!!!!!!!!!!!!!!

واسه منو شوهرم دعا کنین که خوشبخت بشیم..............

ازتون میخوام که حلالم کنین............

دلم نمیاد ازتون و از این وب جدا بشم ولی زندگی همینه گاهی اوقات باید از بعضی چیزا

ما آدما بگذاریم و بگذریم..................

فراموش کردنش خیلی سخته ولی ممکنه..................

وبلاگمو حذف نمیکنم آخه دوس دارم یه یادگاری ازم توی دنیای نت و میون این همه وبلاگ

بمونه...........................

امیدوارم سال۹۱برای همه تون سالی پراز موفقیت واز همه مهمتر سلامتی باشه.........

خدافظی هم خیلی سخته.............

.......اما  ح ر ف آ خ ر م

                                 واسه

                                               همیشه

                                                                     خداحافظ ..............

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ساعت 15:15 توسط مهشيد |


جوانیم با بی وفایی سوخت ...

 

گریه های منوجدی بگیر،بخدا ازته دل زارمیزنم

   وقتی نیستی نفسم درنمیاد،نفسم رو تودلم دارمیزنم

   اگه هق هق میکنم تویه شبام،آخه دلتنگ صدای تومیشم

   بخدا دست خودم نیست نمیشه،کم کم دارم گدای تومیشم

   من به صدای تومحتاجم وبس،بی تودق مرگ میشم کنج قس

   کاش میشدبهت بگم دوست دارم،بخداصحبت عشق نه هوس

   کاش میشد جداییاتموم بشه،بدونم که فقط مال منی

   بدونم توام منوخیلی میخوای،اگه نباشم توام دق میکنی

   بیا دستاتو بذار تودست من،آخه دلتنگ صدای تو میشم

   بخدا دست خودم نیست نمیشه،کم کم دارم گدای تومیشم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ساعت 14:49 توسط مهشيد |


جوانیم با بی وفایی سوخت ...

گریه های منوجدی بگیر

بخدا ازته دل زارمیزنم

وقتی نیستی نفسم درنمیاد

نفسم رو تودلم دارمیزنم

اگه هق هق میکنم تویه شبام

آخه دلتنگ صدای تومیشم بخدا

دست خودم نیست نمیشه

کم کم دارم گدای تومیشم

من به صدای تومحتاجم وبس

بی تودق مرگ میشم کنج قفس کاش میشدبهت بگم

دوست دارم

بخداصحبت عشق نه هوس

کاش میشد جداییاتموم بشه

بدونم که فقط مال منی

بدونم توام منوخیلی میخوای

اگه نباشم توام دق میکنی

بیا دستاتو بذار تودست من

آخه دلتنگ صدای تو میشم

بخدا دست خودم نیست نمیشه

کم کم دارم گدای تومیشم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ساعت 14:47 توسط مهشيد |


سال 1391 مبارک باد

کارت پستال های زیبا برای تبریک عید 91


.

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد                            

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت                             

روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد . . .                        

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391 ساعت 3:28 توسط مهشيد |


دلم گرفته


یارخوب و مهربونم ميخوام دستات و بگيرم 


 حرفاي نگفته ام رو ازتودلم بيرون بريزم


بگم عشقت تا قيامت توي قلبم خونه کرده


برق اون چشماي نازت دلم و ديوونه کرده


ياد تو بامنه هرجا چه تو بيداري چه تو خواب


اين دل ديوونه من مي زنه واست چه بي تاب


وقتي مي شنوم صداتو دل توي سينه مي لرزه


يه کلام عاشقونت به همه دنيا مي ارزه


مي گذرن به سرعت باد لحظه ها وقتي که هستي


نمي دوني چه شيرينه وقتي روبروم نشستي


شب من سحر نميشه اگه نشنوم صداتو


اگه يک روزم نبينم رنگ زيباي نگاتو

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390 ساعت 14:43 توسط مهشيد |


 

امشب بـه ســرم هوای یــارم زده است

بـر دیده هـوس، روی نگارم زده است

امشب کــه زحـالش خبری نیست مـرا

باد آمده از ســـایه کنـــــارم زده است

امشب ز فــــراغ روی ماهش زخمـــی

بـــر این دل تنــگ بـی قرارم زده است

فردا که رسد بر ســـر من خواهد دید

دیشب غمش از حنجره دارم زده است

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390 ساعت 14:40 توسط مهشيد |


پیری را ندیدم و در جوانی مردم

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچنان که تار و پود قلب من از هم گسست

می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمد آشیانم را شکست

می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند

از هجوم سایه ها دیگر نگاهم خسته است

راستی ؛ یادت بماند از گناه چشم تو

تاول غربت به روی باغ احساسم نشست

طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود

روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390 ساعت 14:36 توسط مهشيد |


نمـی دانـم

دلم تنـــگ است از دنیـا چرایش را نمـی دانـم من این شعـر غـم افـزا را شبی صد بار می خوانم چه می خواهم از این دنیا، از این دنیای افسونکار قســــم بر پاکـی اشکـــــم جوابم را نمی دانم شروع کودکی هایـم سرآغـاز غمــی جانکــاه از آن غـم تا به فرداهـا پر از تشـویش، گریانـم بهــار زندگی را مـن هــــزاران بار بوییــدم کنـون با غصـــه می گویـم خداونـدا پشیمانم به سـوی درگـه هستــی هزاران بار رو کردم الهی تا به کی غمگین در این غم خانه می مانم خدایــا با تو می گویم حدیث کهنـه ی غم را بگو با من که سالی چند در این غم خانه مهمانم دلم تنـــگ است از دنیا چرایش را نمی دانم ولی یک روز این غم را ز خود آهسته می رانم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 11:35 توسط مهشيد |


عادت تنهایی

هنوز عادت به تنهایی ندارم باید هرجوریه طاقت بیارم اسیرم بین عشق و بی خیالی چه دنیای غریبی بی تو دارم میترسم توی تنهایی بمیرم کمک کن تا دوباره جون بگیرم یه وقتایی به من نزدیک تر شو دارم حس میکنم از دست میرم نمی ترسی ببینی برای دیدن تو یه روز از درد دلتنگی بمیرم تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه تو دستای تو آرامش بگیرم بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب کی رو دارم به جز تنهایی امشب میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم نمی تونم ببینم از تو دورم دارم تاوان دلتنگی مو میدم کنار تو به آرامش رسیدم بیا دنیامو زیبا کن دوباره خدایا از تو زیبـــاتر ندیدم
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 13:2 توسط مهشيد |


بی تو تنها ترینم

شاید این را ندانی مثله همیشه که من و حسم را ندانستی و نفهمیدی در آن لحظات که که تو آبی ترین لحظات را می گذراندی من بر خلاف تو با سیاه ترین لحظات در فکر تو بودم و باز هم مثله همیشه این را نفهمیدی وقت هایی که تو با زندگی می خندیدی من با یاد تو با زندگی گریه می کردم اما باز هم این را نفهمیدی وقت هایی که تو پر از اوج و غرور بودی من باید تیکه های غرورم را که زیر پای تو شکسته بود جمع می کردم اما حالا دیگه نه به تو فکر می کنم نه به خاطر تو غرورم را می شکنم و نه در لحظات سیاهی گریه می کنم بلکه زندگیم را بدون تو آغاز می کنم تولد دوباره ام رو جشن می گیرم تو هم دعوتی خواستی بیا راستی اسمت و گذاشتم بزرگ ترین اشتباه
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390 ساعت 12:50 توسط مهشيد |


تنهایی

 

ای کـاش تـنـهــا یـکــــنـفــر...

هــم در ایــن دنـــــیــــا مـــرا یــاری کـنــد ..

ای کـــاش مـــی تـــوانــستـــم ...

بــا کـسـی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه ...

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم کـــه زنـــدگــی کـنـــم

تـــا بـــدانـــد غــم شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا تــنـــهــایـــی مـــن اســـت

و تـنــهــــایــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســـــت

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ساعت 19:56 توسط مهشيد |


گفتن از عشق سخت است

گفتن از عشق سخت است

اما دل دادن به کسی آسان است

عشق مثل خورشید گرم و سوزان است

عشق مثل دریا یک روز آرام یک روز طوفان

پس بدان ای عاشق دل به هر کس مده

چون دل دادن از دل گرفتن آسان است

ولی پس گرفتن سخت است

اگر عاشقی پس به انتظارش بنشین

و اگر عاشق نیستی عاشقان رو درک کن

یا عاشق شو تا بدانی عاشقان چه با خود حمل می کنند

عاشق شو تا بدانی عاشقان چه می کشند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ساعت 19:53 توسط مهشيد |


   

سلام عزیزان

ممنونم ازتون که بهم سرزدین.توی این شبهای عزیز واسه منم دعا کنین.

التماس دعا.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ساعت 7:32 توسط مهشيد


عاشقی بودم...

عاشقی بودم دیوانه و برای خودم عالمی در سر داشتم
عالم رویایی و دیوانگی
مثل من کسی عاشق نبود ، عاشق تو و قلبت .
مثل من کسی نبود که شب و روز به یاد عشقش باشد و
لحظه هایش را با چشمان خیس بگذارند.
این من بودم که اینهمه تو را از ته دل دوست داشتم
تو را بعد از خدای خویش می پرستیدم.
عاشقی بودم عاشقترین ، برای تو بهترین.
چه عاشقانه در عشقت سوختم و چیزی نگفتم .
چه بچه گانه از غم دوری و دلتنگی ات گریه میکردم.
تو رفتی و مرا با کوله باری از عشق و دیوانگی تنها گذاشتی .
اما من عاشقت ماندم ، و اینک در آتش غم جدایی ات در حال سوختنم.
شاید از این سوختن خاکستری بر جا بماند که این خاکستر چیزی جز
تکه های سوخته قلب عاشقم نیست .
خاکستر قلب عاشقی که روزی بر باد میرود و دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند.
تنها خاطرات این عشق بر جا می ماند که آن هم نیز دیگر سودی ندارد.
عاشقی بودم که به عشقم افتخار میکردم و او را بهترین و پاکترین عشق میدانستم.
نمی دانستم که برای تو عشق نبودم ،تنها بازیچه ای بودم که روزی از بازی با من خسته می شوی و مرا دور می اندازی .
تو برای من معنای واقعی یک عشق بودی ، تو برای من عزیزترین بودی.
ای کاش اینک که از در غم جدایی ات خاکستر شده ام قدرم را بدانی
و افسوس بخوری که چرا مرا  سوزاندی .
عاشقی بودم دیوانه ترین ، از همه عاشقان صادقترین.
اینک چیزی از من به جز خاکستری از این قلب سوخته به جا نمانده است.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ساعت 6:53 توسط مهشيد |


فرق من و تو....

گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم

گفتی من بجز تو به كسی فكر نمی كنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فكر می كنم

گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری

گفتی اگه بری با یكی دیگه من خودمو می كشم، گفتم اما اگه تو بری با یكی دیگه، من فقط دلم

میخواد طرف رو خفه كنم

گفتی...  گفتم...

حالا فكر كردی فرق ما این هاست؟ نه!

فرق ما اینه كه:

تو دروغ گفتی، من راستشو

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ساعت 23:23 توسط مهشيد |


عشقم

گفتمش بی تو چه باید کرد

                              عکس رخساره ی ماهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسید

                               به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

                               انتظار همه راهش را داد !!!

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 18:23 توسط مهشيد |


قلب شکسته

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سیاهم

اگه عاشقی یه درده ، چه کسی آن درد رو ندیده

تو بگو کدوم عاشق . رنج دوری نکشیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم . یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرم عشقت . پر پروازمو بستند

تو ندیدی من مغرور چه بی صدا شکستم

چه بگم وقتی که عاشق . زخمی تیغ هلاکه

همه بال و پر زدن هاش رقص مرگی روی خاک

+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390 ساعت 18:3 توسط مهشيد |


تا قيامت

من ميگم بهم نگاه كن 
تو ميگي كه جون فدا كن 
من ميگم چشمات قشنگه 
تو ميگي دنيا دو رنگه 
من ميگم دلم اسيره 
تو ميگي كه خيلي ديره 
من ميگم چشمات و واكن 
تو ميگي من و رها كن 
من ميگم قلبم رو نشكن 
تو ميگي من مي شكنم من ؟
من ميگم دلم رو بردي
تو ميگي به من سپردي ؟
من ميگم دلم شكسته است 
تو ميگي خوب ميشه خسته است 
من ميگم بمون هميشه 
تو ميگي ببين نمي شه 
من ميگم تنهام مي ذاري
تو ميگي طاقت نداري
من ميگم تنهايي سخته 
تو ميگي اين دست بخته 
من ميگم خدا به همرات
تو ميگي چه تلخه حرفات 
من ميگم كه تا قيامت 
برو زيبا به سلامت 
من ميگم خدا به همرات 
تو ميگي چه تلخه حرفات 
من ميگم كه تا قيامت 
برو زيبا به سلامت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390 ساعت 18:6 توسط مهشيد |


عید نوروز

sms90 اس ام اس و پیامک تبریک عید نوروز سال ۹۰


باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید


عید شما مبارک

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم فروردین 1390 ساعت 22:35 توسط مهشيد |


لحظه رفتن

از تنهایی بیاموز که همیشه هست. همیشه همدمه ات میمونه اگر به یادش باشی به یادت هست. تنهایی رفیق تنهایی ها ست. اگر ازش بیاموزی اون بهترین معلم است. لحظه هاي رفتنه حالا اون ميخواد بره داره تنهام ميزاره با يه دنيا خاطره تو چشام اشكي نيست رو لبام حرفي نيست پيش تو ميخندم گريه هام پنهونيست ديگه وقت رفتنه كسي حرف نميزنه صداي قلب منه كه سكوت رو ميشكنه پنجره باروني تو اتاق ويروني توي ذهنو خاطرم هميشه ميموني بدون كه من بي تو ميرمو ميميرم فقط با مردنم من آروم ميگيرم بزار يك بار ديگه من تورو ببينم برات گريه كنم به پات من بشينم بخدا تو بري من ميشم ديونه آتيش عشق تو بيادم ميمونه داري ميري تو از كنارم من كه جز تو كسي رو ندارم من ميمونم پاي قرارم حتي نيستي تو در كنارم داري ميري واسه هميشه بي تو بودن نه نميشه مثل من عاشقت كي ميشه كه بمونه واسه هميشه بزار يك بار ديگه من تورو ببينم برات گريه كنم به پات من بشينم بخدا تو بري من ميشم ديونه
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ساعت 21:53 توسط مهشيد |


بارون غم

بارون غم نم نم می باره تو رو یادم می آره
اشک من بس کن دیگه آروم بگیر فایده نداره
هرچی غمه مال منه آخه که غم پایون نداره
امشب دل دارم نوایی افسوس از این درد جدایی
می میره دل وقتی نباشی دیونه ام داره خدایی
ساقی بریز باده نو مستم بکن خستم کنه
شاید تو این عالم یکی دستم و بگیره
از زهر تلخ عشق بریز خونم شم دیونه شم
شاید تو این عالم یکی اشکامو ببینه

امشب مدهوشم بریز بازم بریز بازم بریز
بریز می خوام بنوشم نا مست مست شم
نگو بسه بازم بده بازم بده بده........
باز از قصه تلخ عشق دیونه و خرابم
ساقی خرابم کن امشب مست شرابم کن امشب
از عاشقی بریدم می خوام بمیرم بمیرم امشب
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن 1389 ساعت 8:10 توسط مهشيد |


تنهایی

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهايي هايم مي نوشتم . هر سحرگاه دفتر تنهايي هايم خيس خيس بود خيسي دفترم به خاطر اشكهايي بودكه از روي تنهايي ريخته بودم .هر شب مشق تنهايي را با نام خدا اغاز مي كردم و با سكوت پر درد به پايان مي رساندم.....

همدم من چراغ بود وقلم دفتري كهنه بوديه دنيا غم . همزبان من تنهايي بود و سكوت فقط سكوت. مشق هر شبم را تنهايي مي خواند و به من نمره اي كمتر از صفر مي داد ومرا نا اميدتر از گذشته مي كرد.....

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389 ساعت 22:24 توسط مهشيد |


باور كن

                        باور كن نداشتنت رحمي نميشه واسه دل من

                              باور كن نداشتنت زخم زبون اين دل منه

                              باور كن با رفتنت سكوت شبم را نميشكنه

                              باور كن نداشتنت گل تنها اين دل اروم نمي گيره

                              در خلوت سكوت دل  دل سياه سياهتره

                              باور كن نداشتنت گل بارون ديگه نمي باره

                              اين قلب عاشقم توي دل اتش خونه كرده

                              باور كن اگه بري ديگه موندن من هم فايده نداره

                              باور كن باور كن كه اين عشق موندگاره

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389 ساعت 11:45 توسط مهشيد |


تولدم مبارک


چه لطیف است حس آغازی دوباره،    

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس..  .  

 و چه اندازه عجیب است، روز ابتدای بودن!  

و چه اندازه شیرین است امروز...  

 روز میلاد... 
روز من!  

 روزی که من آغاز شدم! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
 تولدم مبارک... 

 

 

 ______________________________________________

نمی دانم کی به دنیا آمدی

حتی اگر آن را بیابم، نمی خواهم بدانم

برای من دایره ای باش، نوری ابدی

بدون هیچ آغاز و پایانی           ( آندریاس کریستین کرنر )

 فوووووووووت

_______________________________________________

تولد تولد تولدم مبارک ......... مبارک مبارک تولدم مبارک ............. (چقدر خودم رو تحویل میگیرم)

از گروه موسیقی خواهش می کنم که بنوازن .........  کی میخواد بیاد وسط ...؟ بیاد دیگه تا کمیته نیومده ....... قاطی پاتیه ........ بفرمائید. ......... چه کنم دیگه به حرف شما دوستای گلم گوش دادم و یه پارتی گرفتم........بفرمائید تعارف نکنید. مجلس بی ریاست  

 

بله ........ خوشگل خانمها ،‌ آقایون محترم ......بیست و هشت آذرماه تولد اینجانب « مهشید خانومی» هستش. حالا بیاد عکس بندازیم که میخوام برم  .

 حالا بریم سراغ کیک.........

 

 

 بشمارید .......... ١----------٢--------------٣-----------Birthday Candles

هورااااااااااااااااااااااااااااااBirthday Song

 وای بچه هااااااااااااااااا. دستتون درد نکنه. چه کادوهایییییییییی . 

خوب دیگه پارتی تموم شد. مرسی که زحمت کشیدید و اومدید.

راستی دیروز بیست و هفتم آذر یکی به جمع خانواده گرم ما اضافه شد اونهم 

یه داداش کوچولوی نازو خوشگل که ورودش رو به این دنیا تبریک میگم و

امیدوارم صدو بیست سال عمر کنهBirthday Song

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389 ساعت 20:30 توسط مهشيد |


نگاهت

نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی ا

شنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی

بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی

پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین

نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس

کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما

عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آذر 1389 ساعت 8:27 توسط مهشيد |


بهترین عشق دنیا

وقتی برای اولین بار جای پل احساس دیدمت

 وقتی دستمو گرفتی

 وقتی نم نم راه رفتنت رو زمین خاکی قلبم رو

 احساس کردم وقتی چشمات عاشقانه نگاهم کردن

 وقتی باد محبتت وزیدن گرفت وقتی گل عشقت روییدن گرفت

 وقتی عاشقم شدی....منم عاشقت شدم.......

 و به سوی تقدیر عاشقانه وجود تو دویدم

 هیچ وقت باورت می شد که یه نفر اینقدر دوست داشته باشه؟   

 تو عشق منی......در شیار قلبم به دنبال کدامین عشق می گردی

 عشق من همان است که تو هر روز در آینه می بینی

 ...باورت می شه با اومدنت قلبم تازه شد و دوباره پوست انداخت؟

 قلبم تیکه تیکه بودو تو اونو از نو ساختی.چقدر تو خوبی

 آخ !مگه می شه به طعم لطیف این عشق صادقانه شک کرد؟

 مگه می شه قلب پر حرارت تو رو ندید؟

 مگه می شه گرمای دستات رو حس نکرد؟

 مگه می شه چشمات و دیدو گفت این عشق

 بهترین عشق توی دنیا نیست؟

 باورت دارم چون عاشقتم....بخدا عاشقتم

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم آبان 1389 ساعت 8:29 توسط مهشيد |


چشمهایت

در این شب های پوچ تنهایی

که تنهایی سرد خود را

با یاد تو

پیوند زده ام

آواز پاییزی ترین روزها

و ترنم سردترین ثانیه ها

زمزمه اش

گوش های مرا

سخت، خسته کرده است

من صدای خش خش قدم های رفتنت را

هنوز، در ذهن خط خطی ام

تکرار می کنم

و چشم های تو را

در شبی سوزناک

در میان بوم سرنوشت وارونه ام

ماهرانه تر از خدا

کشیده ام

من چشم هایت را کشیده ام

اما نگاهت را

هزار بار

خراب کرده ام

آه، آن اندوه نگاه تو را

هیچ شبی

مثل آن شب

پاییز زرد باغچه هم نداشت...

من خوب کشیده ام

آن چشم های سیاهت را

که همرنگ بخت من است

و شاید فقط این است

تنها تفاهم من با تو

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389 ساعت 18:38 توسط مهشيد |


شاید


امشب با دلم اتمام حجت می کنم 

دلم را خالی از این محبت می کنم

عاشق تو بودن و ماندن خطا بود

دل تو از اولش دور از وفا بود

تمام آرزوهای دلم را باد برد

راست می گوید دلم، باید تو را از یاد برد

امشب با یقین رفتنت را باور می کنم

نداشتنت را با دل خود یاور می کنم

می روم راه دگر در زندگی طی می کنم

همه راهی بجز آوارگی طی می کنم

شاید این آخرین شعر برایت باشد

واپسین خلوت دل در هوایت باشد

چرا باید مدام نقش این حکایت را کشید

وقتی دلت بر دلم خط خیانت را کشید

در این هفت شهر عشق که دل یارش ببود

دلخسته از سنگینی بارش ببود

می روم دوباره خود را آغاز می کنم

قصه ی زندگی را از نو باز می کنم

از اولش یکی بود یکی نبود را پاک می کنم

روزی هزاران هزار بار از عاشقی باک می کنم

+ نوشته شده در جمعه نهم مهر 1389 ساعت 6:25 توسط مهشيد |


سرزمين عشق

كاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم كرد
كاش می شد با نگاه شاپرك عشق را بر آسمان تفهیم كرد
كاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز كرد
كاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز كرد
كاش می شد با نسیم شا مگاه برگ زرد یاس ها را رنگ كرد
كاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ كرد
كاش می شد در سكوت دشت شب ناله ی غمگین باران را شنید
بعد ، دست قطره ها یش را گرفت تا بها ر آرزوها پر كشید
كاش می شد مثل یك حس لطیف لابه لای آسمان پرنور شد
كاش می شد چا در شب را كشید از نقاب شوم ظلمت دور شد

كاش می شد از میا ن ژاله ها جرعه ای از مهر با نی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نا مهربانی را شنید

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 ساعت 18:30 توسط مهشيد |


عشق يعني...

عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه

عشق یعنی ... همون سلام اول.

عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان.

عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد.

عشق یعنی ... به هزار زبون بهش بگی دوستت دارم .

عشق یعنی ... انفجار احساسات.

عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری.

عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی.

عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه.

عشق یعنی ... ترو ببخشه و یه فرصت دیگه بهت بده.

عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم.

عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که مواظب هیکلت باشه.

عشق یعنی ... مایه قوت قلب.

عشق یعنی ... شادی و نشاط.

عشق یعنی ... کسی که دلتو می بره.

عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری.

عشق یعنی ... غذا رو شریکی خوردن.

عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی.

عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری.

عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون.

عشق یعنی ... هر روز به بهونه ای جشن گرفتن.

عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن.

عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره.

عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه.

عشق یعنی ... وحشتی از بودن با اون نداری.

عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی.

عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن.

عشق یعنی ... یه کیک خونگی برای روز تولدش.

عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه.

عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست.

عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه.

 عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم.

عشق یعنی ... با هم تاب خوردن.

عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی.

عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن.

عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن.

عشق یعنی ... یکی همیشه با یه کادو و هدیه کوچولو بیاد.

عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن.

عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن.

عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه.

عشق یعنی ... اولین کسی که زنگ میزنه ببینه تو رسیدی خونه یا نه.

عشق یعنی ... از اینترنت بیرون اومدن وکامپیوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن.

عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها.

عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه.

عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته.

عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره.

عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها.

عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم.

عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها.

عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید.

عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی.

عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره.

عشق یعنی ... به اون نشون بدی که واقعا درکش می کنی.

عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید.

عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی.

عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن.

عشق یعنی ... براش یه نامهء رمانتیک بفرستی.

عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن.

عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته.

عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره.

عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن.

عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی.

عشق یعنی ... جادوش کنی.

عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی.

عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره.

عشق یعنی ... دو چهره خندون.

عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره.

عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی.

عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه.

عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست.

عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره.

عشق یعنی ... حرفشو باور کنی.

عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن.

عشق یعنی ...

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389 ساعت 16:5 توسط مهشيد |